تبليغاتX
سایه عشق


سایه عشق

عشقم دوست دارم

سلام
سلام اومدم فقط یه چیز تعریف کنم که بخندید چهارشنبه ای میخواستن ببرن چیتگر اردو دوچرخه سواری گفتن ۲.۲ گرافیک بچه های بدی هستن نیبرن مارو مام صدامون در اومدو از کلاسمون گلچین کردنو گلچینامونو بردن بقیه ما به قول ناظممون دختر موجه هی نیستیمو نبردنمون ما موندیم مدرسه واسه خودمون صبحونه  درست کردیمو بازی کردیمو اینا بعد اخر ساعت زنگ زدیم به بچه های که رفتن اردو فهمیدم که دعوا شده  بچه های مدرسه ما با مدرسه دیگه که بچه ژونک بودن دعواشون شده بزن بزن که کار به حراست کشیده بود  شنبه که اومدیم  فیلم دعوا رو  دیدم خندیدم جز اون قیافه های بچه ها دیدنی بود یکی ل ازاون بدتر کبود ترو چنگی تر بعدش  فهمیدم که معلمامونم کت کردنو یکی از معلمامون بچه های خودمون سنگ بهش زد دوتا از معلمامون فقط گریه میکردن  یه چیز بگم  خنده دارم یکی از دوستام به   یکی از معلما میگه تشنمه میگه لقمه کوکو سیبزمینی دارم بدم بهت بخوری ولی خیلی جالب بود حتما باید فیلمشو میدیدو میخندید یه چیزای بی ادبیم داشت  که نیشه تعریف کرد چش و گوشتون باز میشه بای بوس دعا کنید امتحانامو خوب بشمو بازم بیام.
تاريخ 2012/5/13سـاعت 6:45 PM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام
سلام به همه من میرم تا بعد امتحانای خردادم بیام برام دعا کنید امتحانامو خوب بشم تا بتونم باز بیام وبلاگم بوس بای.
تاريخ 2012/4/18سـاعت 6:6 PM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام
سلام به دوس موستای گل گلابم خوبید دیه  دل نیدونم چه جوریه ولی یجوریه که مدلشو خودمم نیدونم که بگم بهتون حال دلمو درک نیکنم ولی وقتی دارم مینویسم براتون آرامش میگیرم دل یا همون قلبم بهتر میشه اون حالش بهتر میشه کمتر میشه  دلشورشم کم تر میشه ولی  میخوام ازعشقم بگم این که  الان که دارم فکر میکنم عشقی وجود نداره در پرانتز به خود میلاد یه چیزبگم اگه اومد بخونه  بفهمه ناراحت نشه ( میلاد همیشه بهت گفتم دوست دارم عاشقتم اینارو میگفتم چون هی تو میگفتی منم مجبور بودم بگم من فقط وفقط بهت وابسته بودم همین نه چیز دیگه ) حالا ادامه حرفام این که من دیه اون مهسا  قبل نیستم خودتم میدونیو بهت چن بار هم گفتم  که عوض شدم از نوع حرفام و از حرکاتام معلومه پس فکر دیگه ای نکن هزار بار از خدا مرگمو خواستمو بهتم گفتم خستم از این زندگی نیخوام باشم چون فایده ای نه بارای خودم نه برای تو نه برای کسی دارم دلم میخواست به جای مادر جونم بودمو میمردم رفت و تنهام گذاشت حیف شد که رفت اگه بود باز برام یه دل گرمی بود چون همیشه پشتم بود چون همیشه ابنبات ترش یکی بودم اما الان دیگه  ابنبات ترش کسی نیستمو نه پشتوبانه ای دارم که مامانم یا بابام یا هرکی بهم چیزی بگه به مادرجونم بگمو دعواش کنه الان گریم گرفته چون هفته ای دیگه 40 مادر جونمه وقتی فکرشو میکنم میبینم خیلی زود میگذره منم دل تنگم  براش  الان همه چیو دارم باهم مینویسم از  هرچی تو ذهنم میگذره دارم تایپ میکنم   میلاد وقتی فکر میکنم یه جورای دوست دارم ولی عاشق نشدم هنوز چون عشق دوانگیه منم دیوانه هنوز نشدم به تو نرسیدم ولی دوست دارم یکم چون میتونم برات فکر کنم گریه کنم ولی وقتی یاد کارت میفتم شرمنده میشم که باهات بد رفتاری دارم هی میخوام دل سردت کنم ولی دل سرد نیشی به قول خودت بیشتر شیفتم میشی بیشتر دوسم داری اخه یکی نیست به تو بگه بیخیال این دختر ولی خوشحال میشم اگه یبار ببینمت ولی باور نیکنم یه روز نداشته باشمت دارم چرت مینویسم اخرشو چون  قاطی کردم میخوام گریه کنم میخوام آهنگ غم گوش بدم میخوام یاد خاطره هامون به قول خودت بیفتم یاد حرفامون چیا گفتمو چیشنیدم یا برعکسش ولی وقتی فکر میکنم نباشی چه جوریتحمل کنم این دنیا رو چون کسی نیست اذیتش کنمو هی بسوزونمش   توم هیچی بهم نگی فقط بخندی منم لجم دربیاد فقط تپ و تپ بهم بگی اون گ...... بگم بهت توم بخندی یا اون یکی تیکم شاس ممد بهت بگم اون که ..... گذاشتم حرف بد بود اندازه شاس ممد .... تو اینا گذاشتم که چشو گوش بقیه باز نشه حرف بد یاد نگیرن دارم  دلشوره میگیرم اگه یه روز تموم کنم با میلاد دیگه حرفی واسه گفتن اون موقه ندارم یه چیزم بگم که نگید نگفتی هیچ پسری اندازه میلاد تو دلم تا به حال  نشسته بود چون کسای که با هم حرف زدن دیدن زود قاطی میکنمو یه چیزی بارشون کردم ولی خدای از همین جا ازشون میخوام ببخشن بچه بودم بچه گی کردم به قول دوستم نگار به کوچکی خودت بزرگی منو ببخش حالا گفتم لطفا نرید تیکه دوستمو خز کنیدا تازشم صداتو ببر بالا اینم یه تیکه دیگه بی اف دوستم سروناز میگه  دلم الان میخواست مدرسه بودمو با دوستام پاور تیس بازی میکردم یکم میخندیدم یا زنگ میزدیم به پسرا مسخره میکردیمو میخندیم بهشون الان یاد شلمچه افتاد ساعت 2 نصفه شب زنگ میزدیمبه پسرا مسخره میکردیمو میخندیم یه شب  تل کم اوردیم زنگ زد سروناز به یاسمن تل پسر کلی گرفت دوت تلم از دیوارایه یه جای گیر اوردیمو زنگ زدیمو خندیدم بهشونجاتون خالی اون موقه چقد میخندیم الان هی دلم میخواد شلمچه ببرن یا یه جای دیگه که بادوستام باشمو فقط کرم بریزمو بخندیم با هم  دیروز که فلشو دادم به پریسا که عکسامونو که اونجا گرفتیمو برام بریزه  بعدشم بدم به فروزش اونم بگیره فروزشم یه چیز قراره بررام بریزه توشو بعدشم خودم بگیرمو ببینم کلی به خودمو دوستام بخندمولی وقتی یاد تانک میفتم یاد حدیث میفتم که  از بالای تانک افتاد روم که زیر تانک بودمو داشتم زیرش دستو پا میزدم که فرا کنم از دست خواهر چون چادر سرمون نبود با لباس بودم فقط  که کمرم دردش میاد ولی خدای خوش گذشت یه چیزم بگم چهارشنبه ای زنگ اول ادبیات داشتیم منم یادم نبود فصل 7 میخواد معلمون بپرسه صبح که 6 بیدار شدم یادم افتاد حس خوندنشم نداشتم رفتم سر کلاس به معلمون گفتم  بعد سرمو گذاشتم رو میزو خوابیدم بعد یه ربع منو صدا کرد که ازم درس بپرسه منم که  سرمو بلند کردم از رو میز پشت سریم لیلا نامرد دستشو مشت کرد زد به کمرم بعد مانتوم کشید سمت خودش منم کم نیوردم یه جیغی زدم سر کلاس معلمون موند چیکار کنه کل کلاس از حر کتم رفت رو هوا همه مسخره کردنو خندیدن تیکه انداختن بعدش  گفتم نیفهمی کمرم درد میکنه مشت میزنی به کمر بی ادب معلمم گفت مهسا بخواب تا کمرت خوب بشه بهتر شدی میپرسم ازت تا اخر زنگ نپرسید گفت جلسه بد یه حالی کردم نپرسید  زنگ اخرم با معلم خوشنویسم قهر کردم سپیده بی ادب اومد مشمای که کل وسایلم توش بوده رو برداشته بی اجازه برده سر میز معلمون منم قاطی کردم گفتم بی ادب بده ببینم بی اجازه کجا میبری برداشتمو نشستم سر جام دوستامم اومدن پیشم بعدش باید طرح انتخاب میکرد معلمون مال من انتخاب نکرد منم کل وسایلمو جمع کردمو نشستم دوستام گفتن لج نکنمو برم پیشش معلمونم گفت باهات قهرم بچه ها گفتن برم باهاش اشتی نرفتم خودشون رفت طرح گرفتو اوردنو که من اجراش کنم اخرش این که خود معلمون باهام اشتی کرد اونم سوزوندم وقتی واسه میلاد تعریف کردم هر هر که خندید اخرش بهم گفت لات شدم واسه خودم منم گفتم همینی که هست دیه دستم درد گرفت بنویس دیه زیادیم شد واسه نوشن بوسسسسسسسسسسسسسسسسس بای.
تاريخ 2012/4/14سـاعت 5:27 PM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام
سلام من یکشنبه از راهیان نور اومدم جاتون خالی خیلی خوش گذشت  هوا خیلی گرم بود یه اتفاقی هم افتاد که نگو یه بار ساعت ۲ نصفه شب بود با  دوستا امدیدم بریم دسشوی بعد من با تاپو شلوارک بودم یه چادر سرم کردم دوستام مثل من داشتیم تو راهروی خوابگاه راه میرفتیم که دوستام هی مسخره بازی در اوردن من اومدم که برگردم باکمر افتادم زمین کمر دردی گرفتم که نگو  بعد این ماجرا فردا با دوستام رفتیم زیر تانک عکس بگیرم بعد چادورامونو دراوردیم یکی از دوستام روی تانک بود بقیهمون زیر تانک داشت ازمون عکس میگیرفت که یه خواهر بسیجی اومد  که گیر بده که چادر سرمون کنیم  اومدیم که از زیر تانک دربیام دوستام ازبالای تانک اافتاد روم کم کمر درد داشتم دوبرابر شد کمر دردم  بعد ش زیر دوستم دستو پازدم که دربیام فرار کنم  هر وقتم خواهرای بسیجی گیرمیداد میگفتم کدونم مدرسه اید میگفتم مدرسه امامت مدرسه خودمونو نیگفتیم بعد اینا شبا زنگ میزیدم به  پسرا مسخرشون میکردیم هر هر میخندیدم بهشون  پاستورم که جا گذاشته بودیم یکی از بچه ها همون جا پاستو درست کرد خیله خاطره هامون ولی خسته شدم دیه نیگم تازشم یه چیز دیه دوستم پریسا عکسامونو گذاشته فیس بود  بعدشم گفته اخراجیه های ۴ هر کی دیدی خندیده به عکسامون همین دیه من برم بوس بای.
تاريخ 2012/4/10سـاعت 5:56 PM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام
 

سلام ایشاا... عید به همتون خوشگذشته باشه جاتون خالی 14 هم که رفتم مدرسه 7 تا از بچه ها که غایب بودن جای اونم خالی یکی ازبروبچ پاستور اورده بود مام که کم نیوریدم بادوس موستام نشستیم حکم بازیو فال گیرو اینابازی کردیم بعدشم که بازیه پاور... بقیه اسم بازیو نیگم  که خزنشه رو نشستیم بازی کردیم ولی این دفعه من بازی نکردم باهاشون چون اونسری که بازی کردم باهاشون باختم بعد شرطی که گذاشتن خیلی بد بود مجبورم بودم انجام بدم واسه همین این دفعه بازی نکردم ولی خدای خیلی خوشگذشت کلا ساعت مدرسه که عکاسیو ریاضی داشتیم که معلم ریاضیمونم نیومده بود 4 ساعت عکاسیم فقط 1ساعت مفید درس خوندیم بقیش مال خودمون بود ساعتا از اینا که بگذریم 5نشنبه بلخره میبرنمون شلمچه با بروبچ قرار گذاشتیم کیم که ما میخوایم انجام بدیم فکر کنم از او ن جا پرتمون کنن بیرون جزء گروه اخراجی بشیم دیه حرفی ندارم بگم فقط این که خیلی نامردید اگه تو این مدتی که نیستم نظر ندید دعا میکنم که  دل درد بگیرد انقدر که گریتون بگیره دیه این که حرفی ندارم فقظ یه چیز بگمو برم  .

اینجا ایرانه تهرانه اینترنته وبلاگمهMC I LOVE YOU Pالو الو من جوجوم اینم تو ذهنم  اومد گفتم بگم که  کبودش نمونه تو دلم میدونم خیلی حرفیدم دیه میرم اگه دیه منو ندید بدونید یا موردم یا رفتم زندان همین خدافظ بـــــــــــــــــــــــــوس.........................

تاريخ 2012/4/3سـاعت 8:11 PM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
 

I FOOLISH LOVE YOU

MY LIFE FOR YOU

YOU AM MY HEART DHRAYS

KISS FOR YOU

I LOVE YOU

تاريخ 2012/3/26سـاعت 3:45 PM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام   به همه میخوام تبریک بگم به همه عید نوروز و از امروزعمو نورزمیاد همه باید حاظر باشن تا عمو جون جونم بیاد خونه هممون صبح تا عید مون تکمیل بشه و از فردا عیدی دادنو گرفتنو شروع میشه و این که مراقب سلامتیتون باشید زیاد نخورید تا مریض نشدی خدای نکرده و اگرم رفتید مسافرت جای مام خالی کنید  دوستای عزیزم زیاد حرف زدم رو مخ رفتم فقط یه چیز بگو دیگه چیزی نمینویسم این که دوره سفره هففت سین دعا فراموش نشه خواهشا همه رو دعا کنید و بنده حقیر هم از یاد نبرید ممنون میشم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس بوسممم عیدی از طرف من به شما ها بازم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس وخدانگهدار تا سلامی دیگر بای.

تاريخ 2012/3/21سـاعت 12:30 PM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام
سلام بچه ها دیگه بی مادر جون شدم مادر جونم از پیشم رفت رفت پیش خدا من دلم خیلی براش تنگیده از ۵شنبه تا الان مادرجونننننننننننننننننننننننننننممممممممممممممممممممم
تاريخ 2012/3/17سـاعت 4:24 PM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام
سلام به دوستای خوبم اول کار به همتون عید تبریک میگم بعدشم میگم دلم خیلی تنگ شده بود برای همه تون  و این که ممنون از این که منو کمک کردید  در انتخابم و مممنونم از همه تون  و این که توی این مدت برای یه عالمه اتفاق بامزه افتاد اگه وقت کنم براتون میگم که شمام بخندید از کارام و این که ایشاا... سال خوب و بابرکت برای همتون باشه و به  زیادیه آرزوهای خوبتون برسید دیگه نیدونم چی بنویس هرچی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمی یاد که بگم و فقط فقط اینو بگمو  خیلی دوســــتـــون دارم  و  این که بازم برام دعا کنید دادش محسن برگرده به وبلاگش چون خیلی وقته نیست دلم باز براش خیلی تنگیده  بــــــــوسسسسسسسسسسسسسسس بای.

تاريخ 2012/3/14سـاعت 6:26 PM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
نظر سنجی
سلام یه نظر سنجی میخواستم بگیرم چون خودم دو دلم از یه تصمیمی که میخوام بگیرم اینکه من این وبلاگو حذف کنم یا نه که برم واسه همیشه یا نه خواهشا کمکم کنید تا تصمیمو بگیرم ممنون میشم نظر بدید تا یه ماه این نظر سنجی هست  بای بای
تاريخ 2012/2/22سـاعت 11:0 AM نويسنده mahsa| |
i413141_11.gif (242×58)
Design:♀ali-hadis♂